تحلیل بازار و رقبا چیست؟ چگونه شناخت بازار به تصمیمهای استراتژیک بهتر کمک میکند؟
بسیاری از تصمیمهای مهم کسبوکار، پیش از آنکه با داده آغاز شوند، با یک فرض شروع میشوند.
فرض میکنیم بازار ظرفیت رشد دارد، مشتریان به محصول ما نیاز دارند، قیمت ما رقابتی است یا رقبای اصلی را بهخوبی میشناسیم. اما زمانی که تصمیمهای بزرگ درباره سرمایهگذاری، توسعه محصول، ورود به بازار جدید یا افزایش بودجه بازاریابی گرفته میشوند، همین فرضهای کوچک میتوانند به ریسکهای بزرگ تبدیل شوند.
یک سازمان ممکن است فروش مناسبی داشته باشد، اما نداند سهم واقعی آن از بازار چقدر است. ممکن است مشتریان زیادی داشته باشد، اما شناخت دقیقی از نیازها و رفتار خرید آنها نداشته باشد. حتی ممکن است رقبای خود را بشناسد، اما نداند چرا برخی مشتریان آنها را انتخاب میکنند.
اینجاست که تحلیل بازار و رقبا اهمیت پیدا میکند.
تحلیل بازار صرفاً جمعآوری اطلاعات درباره مشتریان و رقبا نیست؛ بلکه فرآیندی برای تبدیل دادههای پراکنده به تصویری قابل اتکا از محیط کسبوکار است؛ تصویری که میتواند به تصمیمگیری، تخصیص منابع و تدوین استراتژی کمک کند.
تحلیل بازار از کجا شروع میشود؟
اولین گام، شناخت اندازه و پتانسیل بازاری است که سازمان در آن فعالیت میکند. اگر ندانیم بازار چقدر بزرگ است، با چه سرعتی رشد میکند و چه بخشی از آن برای سازمان قابل دسترسی است، تعیین اهداف فروش و توسعه بازار میتواند بیشتر به حدس شبیه باشد تا برنامهریزی.
در یک تحلیل جامع، بهتر است حداقل این موارد بررسی شوند:
- اندازه بازار در سطح جهانی، منطقهای و داخلی
- نرخ رشد بازار یا CAGR
- پیشبینی روند بازار در سالهای آینده
- بخشهای مختلف بازار و ظرفیت هر بخش
- بازار قابل دسترسی یا SAM
- بازار واقعبینانه قابل دستیابی یا SOM
- میزان نفوذ فعلی سازمان در بازار
- پتانسیل باقیمانده برای رشد
برای مثال، ممکن است یک بازار بزرگ به نظر برسد، اما بخش قابل دسترسی آن برای یک کسبوکار کوچک بسیار محدود باشد. در مقابل، یک بازار کوچکتر ممکن است به دلیل رشد بالا و رقابت کمتر، فرصت جذابتری ایجاد کند.
بنابراین سؤال اصلی فقط این نیست که «بازار چقدر بزرگ است؟»؛ بلکه باید پرسید:
«کدام بخش از بازار برای ما جذاب، قابل دسترسی و قابل دستیابی است؟» مشتری را فقط بهعنوان «خریدار» نبینید
دومین مرحله، شناخت مشتری است.
یکی از خطاهای رایج در برنامهریزی بازاریابی این است که سازمان مشتریان خود را صرفاً بر اساس سن، موقعیت جغرافیایی یا حجم خرید دستهبندی میکند. در حالی که تصمیم خرید معمولاً تحت تأثیر مجموعهای از نیازها، دغدغهها، انگیزهها و عوامل اقتصادی و رفتاری قرار دارد.
تحلیل مشتری باید به سازمان کمک کند بفهمد:
- مشتری ایدهآل چه ویژگیهایی دارد؟
- مهمترین نیاز یا مسئله او چیست؟
- چه عواملی تصمیم خرید او را تحت تأثیر قرار میدهد؟
- چرا از سازمان ما خرید میکند؟
- چرا ممکن است به سراغ رقیب برود؟
- چه عواملی باعث وفاداری یا ریزش مشتری میشوند؟
- کدام گروههای مشتری ارزش بیشتری برای سازمان ایجاد میکنند؟
اینجا مفهوم پرسونای مشتری اهمیت پیدا میکند. پرسونا کمک میکند تصویر دقیقتری از مشتری هدف ایجاد شود و تصمیمهای بازاریابی و فروش از حالت کلی و مبهم خارج شوند. شناخت مشتری همچنین میتواند در طراحی ارزش پیشنهادی، انتخاب کانال ارتباطی، قیمتگذاری و حتی توسعه محصولات جدید نقش داشته باشد.
تحلیل رقبا؛ فراتر از تهیه یک فهرست اسامی
شناخت رقیب به معنای داشتن فهرستی از چند شرکت فعال در بازار نیست. یک تحلیل رقابتی مؤثر باید نشان دهد که هر رقیب چه جایگاهی در بازار دارد، چه چیزی ارائه میکند و چرا مشتری ممکن است آن را انتخاب کند.
در این مرحله میتوان برای هر رقیب مواردی مانند موارد زیر را بررسی کرد:
- سهم بازار
- محصولات و خدمات
- قیمتگذاری
- بازار هدف
- کانالهای فروش
- استراتژی بازاریابی
- نقاط قوت
- نقاط ضعف
- نوع رقابت
- مزیتهای رقابتی
همچنین نباید فقط به رقبای مستقیم توجه کرد. برخی محصولات یا خدمات جایگزین میتوانند همان نیاز مشتری را با روشی متفاوت پاسخ دهند و در عمل بخشی از رقابت سازمان را شکل دهند. پس از جمعآوری این اطلاعات، میتوان جایگاه سازمان را در مقایسه با رقبا بهتر ارزیابی کرد و پرسش مهمتری را مطرح کرد:
«چه دلیلی وجود دارد که مشتری ما را به جای گزینههای دیگر انتخاب کند؟»
پاسخ به این سؤال میتواند نقطه شروعی برای شناسایی و تقویت مزیت رقابتی باشد.
از تحلیل اطلاعات تا تصمیم استراتژیک؛ جایی که ابزار اهمیت پیدا میکند
دانستن مفاهیم تحلیل بازار و رقبا بهتنهایی کافی نیست. در عمل، اطلاعات بازار معمولاً در گزارشهای فروش، فایلهای مالی، تحقیقات مشتری، وبسایت رقبا، شبکههای اجتماعی و گزارشهای مختلف پراکنده هستند. اگر این اطلاعات در یک چارچوب منسجم قرار نگیرند، تبدیل آنها به بینش مدیریتی دشوار خواهد بود. به همین دلیل، استفاده از یک چارچوب استاندارد تحلیل میتواند فرآیند جمعآوری و ساختاربندی اطلاعات را سادهتر کند.
فرم جامع تحلیل بازار و رقبا برای همین مرحله طراحی شده است؛ چارچوبی که بخشهای مختلف تحلیل را در کنار یکدیگر قرار میدهد و سازمان را از تحلیل جداگانه و پراکنده موضوعات به سمت یک نگاه یکپارچه هدایت میکند.
این فرم بخشهایی مانند اندازه و روند بازار، مشتریان و بخشبندی، تحلیل رقابتی، سهم بازار، قیمتگذاری، بازاریابی و تبلیغات، کانالهای توزیع، تحقیق و توسعه، تحلیل SWOT و اهداف و استراتژی بازار را پوشش میدهد.
برای نمونه، در بخش سهم بازار میتوان تغییرات سهم سازمان، جایگاه رقبا و روند رشد یا کاهش سهم را بررسی کرد؛ موضوعی که امکان تعیین اهداف واقعبینانهتر را فراهم میکند.
همچنین در بخش قیمتگذاری، مقایسه قیمت محصولات با رقبا و بررسی حاشیه سود به سازمان کمک میکند موقعیت قیمتی خود را بهتر درک کند.
بنابراین ارزش چنین ابزاری در «اطلاعات بیشتر» نیست؛ بلکه در ساختاربخشی به اطلاعات و تبدیل آن به مبنایی برای تحلیل و تصمیمگیری است.
تحلیل SWOT؛ اتصال بازار به استراتژی
پس از بررسی بازار، مشتریان و رقبا، نوبت به جمعبندی یافتهها میرسد. تحلیل SWOT یکی از روشهای شناختهشده برای ایجاد این تصویر است. در این چارچوب، نقاط قوت و ضعف داخلی سازمان در کنار فرصتها و تهدیدهای محیطی بررسی میشوند. اما نکته مهم این است که SWOT نباید صرفاً به فهرستی از چند مورد عمومی تبدیل شود. یک SWOT کاربردی باید به تصمیم منجر شود.
برای مثال:
نقطه قوت + فرصت:
چه فرصتهایی را میتوان با تکیه بر توانمندیهای فعلی دنبال کرد؟
نقطه ضعف + تهدید:
کدام ضعفها میتوانند در آینده به یک ریسک جدی تبدیل شوند؟
فرصت + قابلیت سازمان:
کدام فرصتها باید در اولویت سرمایهگذاری قرار گیرند؟
در نهایت، تحلیل باید به تعیین اولویتهای استراتژیک و اهداف قابل سنجش منتهی شود. در فایل تحلیل بازار و رقبا نیز بخش مستقلی برای تعیین اهداف بازار و شاخصهایی مانند رشد فروش، افزایش سهم بازار، افزایش مشتریان، بهبود رضایت و توسعه صادرات در نظر گرفته شده است.
نتیجهگیری
تحلیل بازار و رقبا یک فعالیت صرفاً تحقیقاتی یا بازاریابی نیست؛ بلکه یکی از پایههای تصمیمگیری استراتژیک در سازمان است.
شناخت دقیقتر از:
- اندازه و روند بازار
- مشتریان و نیازهای آنها
- رقبا و جایگاه رقابتی
- سهم و ظرفیت رشد بازار
- قیمتگذاری و کانالهای فروش
- فرصتها و تهدیدها
- اهداف و اولویتهای آینده
میتواند به سازمان کمک کند تصمیمهای خود را با شفافیت بیشتری اتخاذ کند.
با این حال، کیفیت تحلیل به کیفیت دادهها و ساختار تحلیل وابسته است. استفاده از یک چارچوب استاندارد میتواند زمان موردنیاز برای طراحی فرآیند تحلیل را کاهش دهد و کمک کند اطلاعات مهم در بخشهای مختلف نادیده گرفته نشوند.
در نهایت، مزیت رقابتی پایدار فقط از شناخت بازار به دست نمیآید؛ بلکه از توانایی تبدیل این شناخت به تصمیم و اقدام شکل میگیرد.
دیدگاه خود را بنویسید