تحلیل فرآیندها و عملیات سازمان؛ چرا شناخت وضعیت موجود برای بهبود ضروری است؟
بسیاری از مدیران زمانی به سراغ تحلیل فرآیندها و عملیات میروند که یک مشکل جدی در سازمان ایجاد شده است؛ کاهش تولید، افزایش هزینهها، تأخیر در تحویل، خرابیهای مکرر، نارضایتی مشتری یا کاهش بهرهوری.
اما یک سازمان حرفهای نباید منتظر بروز مشکل بماند.
تحلیل فرآیندها و عملیات باید بخشی از شناخت مستمر وضعیت سازمان باشد؛ نه واکنشی پس از وقوع بحران.
هر سازمان مجموعهای از فرآیندهای بههمپیوسته است. خرید بر تولید اثر میگذارد، تولید به تجهیزات و مواد اولیه وابسته است، کیفیت با فرآیند تولید ارتباط دارد و عملکرد زنجیره تأمین میتواند مستقیماً بر توان عملیاتی سازمان اثر بگذارد.
به همین دلیل، وقتی درباره بهبود عملکرد صحبت میکنیم، نمیتوان تنها یک واحد یا یک مشکل را جدا از سایر بخشها بررسی کرد.
در این مقاله بررسی میکنیم که تحلیل فرآیندها و عملیات چیست، چرا اهمیت دارد، چه مسائلی را آشکار میکند و چگونه میتواند به تصمیمهای بهتر مدیریتی منجر شود.
تحلیل فرآیندها و عملیات چیست؟
فرآیندها همان فعالیتهایی هستند که سازمان برای ایجاد ارزش، ارائه محصول یا خدمت و دستیابی به اهداف خود انجام میدهد.
اما صرفاً دانستن اینکه «چه کاری انجام میشود» کافی نیست.
مدیر باید بداند این فعالیتها چگونه انجام میشوند، چه منابعی مصرف میکنند، چه خروجیای دارند و عملکرد آنها تا چه اندازه با وضعیت مطلوب فاصله دارد.
اینجاست که تحلیل فرآیند اهمیت پیدا میکند.
تحلیل فرآیند یعنی نگاه کردن به فعالیتهای سازمان از زاویهای فراتر از شرح وظایف روزمره. در این نگاه، موضوعاتی مانند زمان انجام فعالیت، منابع موردنیاز، ظرفیت، کیفیت خروجی، ارتباط میان واحدها، نقاط توقف و عوامل ایجادکننده اتلاف بررسی میشوند.
در سطح عملیات نیز موضوع گستردهتر میشود. تولید، تجهیزات، انبار، تأمین، کیفیت، فناوری، نگهداری و تعمیرات و شاخصهای عملکرد، همگی بخشی از تصویری هستند که مدیر برای شناخت وضعیت واقعی سازمان به آن نیاز دارد.
بنابراین میتوان گفت:
تحلیل فرآیند به ما میگوید کارها چگونه انجام میشوند و تحلیل عملیات نشان میدهد این سیستم در عمل چقدر اثربخش است.
چرا سازمانها به تحلیل فرآیند و عملیات نیاز دارند؟
یکی از مهمترین مشکلات سازمانها این است که اطلاعات دارند، اما تصویر یکپارچه ندارند.
ممکن است واحد تولید آمار تولید داشته باشد، واحد انبار اطلاعات موجودی را ثبت کند، واحد نگهداری سوابق خرابی تجهیزات را در اختیار داشته باشد و واحد کیفیت گزارشهای مربوط به خطاها و ضایعات را تهیه کند.
اما اگر این اطلاعات در کنار یکدیگر تحلیل نشوند، مدیر ممکن است نتواند ارتباط میان آنها را ببیند.
برای مثال، کاهش تولید لزوماً به معنی پایین بودن ظرفیت تولید نیست. ممکن است مشکل اصلی از توقف تجهیزات، تأمین مواد اولیه، برنامهریزی، کیفیت یا یک گلوگاه در بخشی از فرآیند ناشی شده باشد.
تحلیل فرآیند و عملیات کمک میکند به جای مشاهده نشانهها، به دنبال علتهای اصلی برویم.
گلوگاهها؛ مشکلاتی که عملکرد کل سازمان را محدود میکنند
همه مشکلات سازمان ارزش یکسانی ندارند.
ممکن است یک سازمان دهها مشکل عملیاتی داشته باشد، اما تنها چند مورد از آنها تأثیر جدی بر عملکرد کل سیستم داشته باشند.
گلوگاه دقیقاً در همین نقطه اهمیت پیدا میکند.
گلوگاه بخشی از فرآیند یا عملیات است که ظرفیت یا سرعت آن، عملکرد کل سیستم را محدود میکند. اگر این نقطه شناسایی نشود، ممکن است سازمان برای حل مشکلاتی هزینه کند که تأثیر چندانی بر عملکرد نهایی ندارند.
برای مثال، فرض کنید ظرفیت اسمی یک مجموعه تولیدی بالا باشد، اما یکی از تجهیزات اصلی به دلیل فرسودگی، سرعت کل فرآیند را کاهش دهد. در چنین شرایطی، افزایش نیروی انسانی یا خرید تجهیزات در بخشهای دیگر لزوماً مشکل اصلی را حل نمیکند.
بهبود واقعی زمانی اتفاق میافتد که سازمان بداند محدودیت اصلی کجاست.
به همین دلیل، تحلیل فرآیند باید بتواند نقاطی را که بیشترین تأثیر را بر عملکرد دارند از مشکلات فرعی تفکیک کند.
عملکرد واقعی سازمان را چگونه باید سنجید؟
یکی از اشتباهات رایج این است که مدیران تنها به یک عدد نگاه کنند.
مثلاً:
«تولید ماهانه ما ۵۰ هزار واحد است.»
اما آیا این عدد خوب است؟
بدون دانستن ظرفیت، هدف و شرایط عملیاتی، پاسخ مشخصی وجود ندارد.
اگر هدف تولید ۶۰ هزار واحد باشد، همین عدد میتواند نشانه یک فاصله جدی باشد.
به همین دلیل، تحلیل عملکرد باید بتواند وضعیت واقعی را در مقایسه با وضعیت مطلوب بررسی کند.
شاخصهایی مانند میزان تولید، تحقق برنامه، توقفات، زمان چرخه تولید، بهرهوری تجهیزات و کیفیت میتوانند در این زمینه مفید باشند.
اما شاخص بهتنهایی کافی نیست.
وقتی یک شاخص نامطلوب است، سؤال مهمتر این است:
چرا؟
تحلیل فرآیند و عملیات باید به مدیر کمک کند از عدد و گزارش عبور کرده و به علت اصلی انحراف برسد.
تجهیزات، کیفیت و زنجیره تأمین؛ حلقههای بههمپیوسته عملیات
عملیات سازمان یک زنجیره بههمپیوسته است.
اگر تجهیزات بهدرستی نگهداری نشوند، توقف ایجاد میشود. اگر تأمین مواد اولیه دچار اختلال شود، تولید تحت تأثیر قرار میگیرد. اگر کیفیت فرآیند مناسب نباشد، ضایعات و دوبارهکاری افزایش پیدا میکند.
به همین دلیل نمیتوان عملکرد عملیاتی را فقط با میزان تولید سنجید.
قابلیت اطمینان تجهیزات، کیفیت، موجودی، تأمینکنندگان و جریان مواد همگی بر عملکرد نهایی اثر دارند.
برای مثال، موجودی بیش از حد میتواند سرمایه سازمان را در انبار گرفتار کند و موجودی کمتر از نیاز ممکن است باعث توقف تولید شود.
در زنجیره تأمین نیز وابستگی بیش از حد به یک تأمینکننده میتواند یک ریسک جدی ایجاد کند؛ حتی اگر در شرایط عادی هیچ مشکلی وجود نداشته باشد.
بنابراین تحلیل عملیات باید نگاه سیستمی داشته باشد و ارتباط میان این عناصر را ببیند.
مستندسازی فرآیندها چه نقشی در عملکرد سازمان دارد؟
بخشی از مشکلات عملیاتی زمانی ایجاد میشوند که فرآیندها بیشتر در ذهن افراد قرار داشته باشند تا در ساختار سازمان.
وقتی یک فرآیند مستند و استاندارد نباشد، اجرای آن میتواند از فردی به فرد دیگر متفاوت باشد. این موضوع احتمال خطا، دوبارهکاری و وابستگی به افراد را افزایش میدهد.
مستندسازی به سازمان کمک میکند بداند:
- فرآیند چگونه باید انجام شود؟
- مسئول هر فعالیت چه کسی است؟
- خروجی مورد انتظار چیست؟
- ارتباط این فرآیند با سایر فعالیتها چگونه است؟
اما مستندسازی پایان کار نیست.
فرآیندی که مستند شده ولی عملکرد آن اندازهگیری و بهبود پیدا نمیکند، همچنان میتواند ناکارآمد باشد.
بنابراین مستندسازی باید در کنار ارزیابی عملکرد و بهبود مستمر قرار گیرد.
تحلیل عملیات چگونه به تصمیم مدیریتی تبدیل میشود؟
ارزش تحلیل زمانی مشخص میشود که از دل آن تصمیم قابل اجرا بیرون بیاید.
اگر تحلیل نشان دهد یک فرآیند دارای زمان انتظار بالا است، باید مشخص شود علت آن چیست و چه اقدامی میتواند آن را کاهش دهد.
اگر تجهیزات باعث توقفهای مکرر میشوند، باید مشخص شود تعمیر، نوسازی، تغییر روش نگهداری یا سرمایهگذاری جدید کدامیک منطقیتر است.
اگر کیفیت پایین است، باید علت اصلی خطا مشخص شود، نه اینکه صرفاً تعداد خطاها گزارش شود.
به همین دلیل، تحلیل خوب باید در نهایت به این سؤالات پاسخ دهد:
- مشکل چیست؟
- چرا ایجاد شده است؟
- چه اثری بر عملکرد دارد؟
- کدام اقدام باید در اولویت قرار گیرد؟
- این رویکرد باعث میشود تحلیل از یک گزارش توصیفی به یک ابزار تصمیمگیری مدیریتی تبدیل شود.
- چرا استفاده از یک چارچوب استاندارد اهمیت دارد؟
یکی از دشواریهای تحلیل فرآیند و عملیات این است که اگر چارچوب مشخصی وجود نداشته باشد، ممکن است بعضی موضوعات مهم از قلم بیفتند. مدیر ممکن است روی تولید تمرکز کند اما زنجیره تأمین را نادیده بگیرد؛ یا تجهیزات را بررسی کند اما ارتباط آنها با کیفیت و ظرفیت را در نظر نگیرد. یک چارچوب استاندارد کمک میکند تصویر کاملتری از عملیات سازمان شکل بگیرد. در این نقطه، استفاده از یک ابزار ساختاریافته میتواند فرآیند جمعآوری اطلاعات و ارزیابی وضعیت موجود را سادهتر کند.
فرم جامع تحلیل فرآیندها و عملیات برای همین منظور طراحی شده است؛ ابزاری که میتواند به مدیران و مشاوران در جمعآوری منظم اطلاعات و ایجاد یک تصویر جامع از وضعیت عملیاتی سازمان کمک کند.
این فرم موضوعاتی مانند فرآیندها، تولید، ظرفیت، تجهیزات، موجودی، زنجیره تأمین، کیفیت، شاخصهای عملکرد، فناوری، HSE و فرصتهای بهبود را در یک چارچوب یکپارچه گردآوری میکند.
مشاهده فرم جامع تحلیل فرآیندها و عملیات
اشتباهات رایج در تحلیل فرآیندها و عملیات
چند اشتباه میتواند اثربخشی تحلیل را کاهش دهد:
- تمرکز بر نشانهها به جای علتها:
کاهش تولید یا افزایش هزینه فقط یک نشانه است. باید علت ایجاد آن مشخص شود. - جمعآوری اطلاعات بدون تحلیل:
داشتن داده زیاد بهمعنای شناخت بهتر نیست. داده باید به بینش و تصمیم تبدیل شود. - نگاه جزیرهای به واحدها:
فرآیندها به یکدیگر وابستهاند و باید ارتباط میان آنها دیده شود. - بررسی همه مشکلات با اهمیت یکسان:
منابع محدودند. باید مشکلاتی که بیشترین اثر را دارند در اولویت قرار گیرند. - تکیه بر اطلاعات غیرمستند:
تصمیمهای مهم باید تا حد امکان بر اساس اطلاعات واقعی و قابل اعتبارسنجی باشند.
جمعبندی
تحلیل فرآیندها و عملیات در نهایت به یک هدف اساسی کمک میکند:
سازمان بداند اکنون کجاست، چه چیزی مانع عملکرد بهتر آن شده و برای حرکت به وضعیت مطلوب باید روی چه موضوعاتی تمرکز کند.
این تحلیل با ایجاد شفافیت درباره فرآیندها، ظرفیت، تجهیزات، کیفیت، تأمین، موجودی و عملکرد، زمینه تصمیمگیری دقیقتر و بهینهسازی عملیات را فراهم میکند.
اما شناخت وضعیت موجود تنها نقطه شروع است. ارزش واقعی تحلیل زمانی ایجاد میشود که یافتههای آن به اولویتهای مشخص، اقدامات اصلاحی و برنامه بهبود تبدیل شوند.
برای مدیران و مشاورانی که میخواهند این شناخت را بهصورت ساختاریافته انجام دهند، استفاده از یک ابزار استاندارد میتواند مسیر تحلیل را منظمتر و کمریسکتر کند.
دیدگاه خود را بنویسید